X
تبلیغات
مقالات مشاوره و راهنمایی - کودکان تیز هوش
از امکانات وبلاگ دادن مشاوره به صورت آنلاین ، در اختیار قرار دادن تحقیقات و مقالات انجام شده در ویلاگ با فرستادن یک پیام ، درج کردن مقالات دانشجویان و خوانندگان عزیز با اسم خود آنها، دادن مشاوره به دانشجویان عزیز در زمینه نوشتن پایان نامه و تحقیقات خود
تاريخ : یکشنبه نوزدهم تیر 1390 | 17:42 | نویسنده : ریبوار کارگر

مقدمه

مردم معمولاً هوش بالا و استعداد تحصیلی را نشانه نبوغ و سرآمدی می دانند . در حالی که سرآمدن بودن را نمی توان صرفاً به هوش و  استعداد تحصیلی منحصر دانست روانشناسان تاکنون عموماً معتقد بوده اند کودکانی را که در شمار یک درصد بالای منحنی بهره هوش قرار می گیرند باید از جمله افراد سرآمد به حساب آورد . در این معنا میز چنین خصوصیتی خواهند داشت مطالعه ای که در سال 1921 توسط ترمن آغاز شد و 60 سال بعد در سال 1981 به پایان رسید نیز این فرضیه را تائید می کند که کودکان تیز هوش در بزرگسالی هم هچنان تیز هوش باقی می ماند مطالعات دیگری نیز نشان داده است که افراد تیز هوش در مقایسه با افراد عادی عموماً از سلامت جسمی ، وضعیت بدنی ، سلامت فکری ، قدرت سازگاری ، وضعیت شغلی و درآمدی و رضایت خاطر بیشتری برخودارند کودکان سرآمد هم چنین دارای درجات متفاوتی از ویژگیهایی عالی زیر هستند : تواناییهای شناختی عمومی ، استعدادهای خاص تحصیلی ، تفکر خلاق ، سازنده، استعداد رهبری ، و مهارتهای گوناگون حسی ، حرکتی و عملی.

کودکان سرآمد قدرت آموزش پذیری بسیار بیشتری از افراد عادی دارند ، این آموزش پذیری در زمینه تحصیلات مدرسه ای فراگیری هنرها ، استعدادهای فنی ، قدرت استدلال انتزاعی است علاوه بر این ، قدرت خلاقه آنان نیز در سطح عالی است . آزمونهای هوش معمولاً قادر به سنجش  این قدرت خلاق نیستند زیرا خلاقیت به اصولی شخص یعنی به اداره و کنترل موفقیت آمیز و سازماندهی مواد و تجارب جدید مربوط می شود و این همان چیزی است که محتوای آزمونهای هوش تقریباً فاقد آن است . هم چنین می توان هوش و استعداد را به مثابه ظرفیت پیشرفت بیشتر در هر یک از زمینه های ارزشمند تواناییهای انسانی نشیر مهارتهای زبانی ، علوم اجتماعی ، علوم طبیعی ، ریاضیات ، موسیقی ، طراحی و نقاشی روابط انسانی و ... دانست اما در هر صورت محدود کردن هوش به استعداد پیشرفت تحصیلی در واقع محدود کردن قلمرو  و محتوای آن است افراد سرآمد حداقل چهار مجموعه ویژگی اساسی دارند که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند . استعداد عمومی ، التزام جدی به انجام کار ، سطح عالی خلاقیت و سازمان منسجم شخصیت .کسانی که این خصوصیات را دارند و از آنها به طور هم زمان و در ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند . دارای هوش بیشتری نیز هستند . شاید بتوان گفت که مهمترین مساله در آموزش تیز هوشان و افراد سرآمد . استفاده از روشهای گوناگون برای حل حل مساله . مساله یابی ، خلاقیت و تفکر سازنده است . منظور از خلاقیت و تفکر سازنده این نیست که دانش آموز به اکتشافی برسد که کاملاً بی مانند و جدید است بلکه مقصود آن است که او به کشف مساله ای دست یابد که برای خود او ناشناخته بوده است . روشی که فعلاً در مدارس ما معمول است که اطلاعات به صورت حاضر و آماده در اختیار شاگردان قرار می گیرد و باعث می شود که آنان هرگز به استقلال فکری نرسند . اما روشهای اکتشافی ، علاوه بر آن که باعث رشد تفکر می شود با شادمانی و شور شوق همراه است و جریان تدریس را پر هیجان تر و لذت بخش تر می کند .

دانش آموزی که با این روش خو بگیرد ذهن خود را نسبت به آنچه دراطرافش می گذرد بازنگه می دارد و زود نتیجه گیری نمی کند . وی به جای آن که اولین پاسخی را که به ذهنش رسیده است جواب صحیح بداند به خود فرصت می دهد که به جوابها و ایده های متعدد دیگری نیز فکر کند و از افکار غیر معمول ترسی به خود را ندهد و به تکاپوی بیشتری بپردازد این نکته مهم که پرسنلی و معلمان کودکان سرآمد و تیزهوش چه خصوصیاتی باید داشته باشند . چگونه انتخاب شوند ،چه آزمونهایی دیده باشند و دارای چه مدارک تحصیلی باشند موضوع مباحث و ویژگیهایی از جانب متخصصان تعلیم و تربیت بوده است . معیاری برتری این معلمان را می توان به شرح زیر در نظر گرفت . اشتیاق نسبت به کارمعلمی و علاقه به کودکان : استعداد معلمی ، توانایی ارتباط گیری با دانش آموزان .دلسوز . علاقه مندی . قدرت ارتباط گیری . عشق به یادگیری و کنجکاوی روشنفکرانه . انعطاف پذیری و ذهن بازداشتن . نیرومندی سن و رشد یافتگی و اعتقاد به خود ، درک مسائل خاص تیزهوشان و افراد با استعداد زمینه های قوی آکادمیک ، خلاقیت ، گستردگر علایق : شایستگی در مهارتهای اختصاص موضوع دیگری که مورد بحث بوده است این است که آموزش افراد سرآمد و تیزهوش چگونه باید باشد . ابعاد این بحث عبارت است از اصول و هدفهای آموزشی و پرورش : محتوای برنامه روشهای تدریس . منابع آموزش و یادگیری .سازماندهی و گروه بندی : منابع مالی و وابستگی یا عدم وابستگی به موسسات رسمی و دولتی . آموزش ویژه تیز هوشان هم چنین از نظر شدت و سرعت آن در مقایسه با آموزش عادی . از نظر این که در سنین پایین آغاز شود یا از سنین بالاتر : و از نظر گستردگی و عمق آن نیز می تواند مورد بحث قرار گیرد . در این باره پیشرفت عمده آموزش  مطرح می شود تسریع پشرفت تفکیک و گروه بندی و غنا بخشیدن به آموزش درباره  محاسن و معایب هریک از این روشها نظرهای گوناگون وجود دارد از نظر محتوای برنامه و دروس کودکان سرآمد و تیزهوش یا باید برنامه مدارس عادی را تغییر داد و یا مطالب تازه ای بر آنها افزود .

به هرصورت این برنامه باید در سطح عالیترو پیچیده تر و همراه با مفاهیم پیشرفته تر و اندیشه های مهمتری که ادراک آنها برای دانش آموزان عادی میسر نیست ارائه شود. دانش آموزان باید بفهمند که علوم مجموعه ای از اطلاعات نیست که باید یادگرفته شوند بلکه روشهایی است برای کسب دانشهای جدید علمی و گسترش آنها فقر فرهنگی اجتماعی و ضعف های آموزش و پرورش سنتی مانع از آن شده است که هوش و استعداد های کودکان سرآمد به مرحله شکوفایی کافی برسد ملاحضه وضعیت رشد تیز هوشان و افراد مستعد نشان می دهد که بسیاری از آنان فاقد پیشرفت مطلوب هستند این افراد بویژه از شمارگروههای طبقات پایین اقلیتهای قومی و زنان هستند که فرصت و امکان پیشرفت نیافته اند . پژوهشها حاکی از آنند که پیشرفت پسران تیزهوش بسیار بیشتر از دختران است . تفاوتهای پیشرفت پسران و دختران دررشته های علوم و ریاضیات توجه دانشمندان را به خود جلب کرده و تحقیقات آنان نشان می دهد که بویژه در زمینه ریاضیات این تفاوتها واقعی و معنی دار است چنین نشان داده شده است که موانع محیطی و فرهنگی نیز در این تفاوتها موثر است در واقع باید گفت که تیزهوش منحصربه پسران نیست . متاسفانه دختران تیزهوش  در معرض این خطر جدی قرار می گیرند که با آنان به صورت تبعیض آمیز رفتار می شود. در عین حال نباید فراموش کرد که ویژگیهای عاطفی دختران سازگارانه تر است و دارای حساسیت بیشتری است و کمتر جنبه کنکاش علمی پیدا می کند به صورت عاملی در می آید که تا حدی مانع از بروز تمام ظرفیتهای هوش آنان می شود . گروه دیگری از تیزهوشان که علی رغم دارا بودن هوش بالا به پیشرفت کافی دست نمی یابند کودکان کم آموزی هستند که به دلیل نا مناسب بودن فعالیتهای آموزش مدارس و فقدان معلمان توانا و کارآمد می توانند هوش و استعداد عالی خود را شکوفا سازند زمینه های تشخصی و ارزیابی ضعیف و مفهومی که از خویش در ذهن دارند و همچنین انگیزه کم این کودکان تیز عوامل دیگر کم آموزی آنان است آخرین نکته ای که باید برآن تاکید کنیم این است که هوش امری فرهنگی نیزهست و یادگیری های کودک و ارزشهای خانوادگی و اجتماعی او در ارتباطی جدایی ناپذیر دارد . ازاین دیدگاه نمی توان تعاریفی را که قبلاً از هوش به عمل می آمد تمام و کمال پذیرفت . دراین معنا کودکان روستایی  و یا کودکان متعلق به فرهنگهای سنتی در بروز ظرفیتهای هوش به نحوه متفاوت از کودکان طبقات متوسط و مرفه شهری خود را نشان می دهند . سنتهای بسته فرهنگی در گروه های معینی از جامعه حتی ممکن است کودکانی را که از به مخاطره افتادن و جبهه اجتماعی خود بیم دارند وادار کند که استعدادهایشان را پنهان کنند . مثلاً دانش آموزان کاملاً موفقی که در درسهای خود را ممتاز نشان می دهدو معلم را به شور و شوق می آورد . ممکن است مورد اهانت یا حسادت همکلاسیهایش قرارگیرد و ناچار شود استعدادهای خود را مخفی نگه دارد.

 تعریف و شناسایی کودک تیزهوش

متغییرهای متفاوت بسیاری از تعریف کودکان تیزهوش برای جامعه ما  وجود دارد و تعبیری که در زیر می آید ( آموزش و پرورش تیز هوشان 1972ص 10) به اندازه هر تعبیر دیگری قابل قبول است . این تعبیر دریافت جاری از این پدیده را به همراه ابعاد گوناگون از تیزهوش منعکس می کنند.

کودکان تیزهوش و با استعداد کسانی هستند که بر طبق تشخیص افراد صلاحیتدار و اهل فن به دلیل استعدادهای برجسته خود قادر به عملکردهای عالی هستند . این کودکان به خدمات و برنامه آموزشی متفاوتی ورای آنچه معمولاً از طریق برنامه عادی مدرسه ارائه می شود نیازمندند تا به مسئولیتشان نسبت به خود و جامعه واقف شوند . 

شناسایی کودکان تیز هوش :

یکی از تعاریف عمومی و معروفتر تیزهوش یعنی  برتری با ثبات و پیوسته در هریک از زمینه های تلاش انسانی را بررسی می کنیم  تعریف مذکور این امتیاز را دارد که عالمانه به نظر می آید و آن قدر عمومیت دارد که هرکس می تواند با آن موافق باشد . اما اشکال آن این است که رابطه اندکی با آموزش دارد.

نظامهای تحصیلی برای شناسایی و تعیین کودکان تیز هوش نسبتاً تثبیت شده را به کار گرفته اند.

جدول شماره 1 شیوه به کار رفته دربرنامه ایلی نویز را نشان می دهد . ستون دوم درصد کارایی برنامه های را که از یک شیوه خاص استفاده می کنند نشان می دهد . ستون سوم گویای توجیه کارشناسان با توجه به این شیوه هاست جدول شماره 1 شیوه های عمده به کار رفته و توصیه شده در شناسای دانش آموزان تیزهوش

شیوه عمده شناسایی

درصد بکارگیری

درصد توصیه شده

مشاهده و شناسایی توسط معلم

93%

75%

نمره های آزمون موفقیت تحصیلی گروهی

87%

74%

نمره های آزمون هوش گروهی

87%

65%

موفقیتهای تحصیلی گذشته

56%

78%

شامل نمره های درسی نمره های آزمون هوش فردی

23%

90%

نمره های آزمون خلاقیت

14%

74%

کارشناسان به استفاده از مقیاسهای جدید خلاقیت مقام والایی اختصاص داده اند . اما این مقیاسها مورد توجه مسئولان مدارس قرار نگرفته است .

سرچشمه تیزهوش

کاوش به منظور یافتن سرچشمه های تیزهوش بسیاری جالب است آیا مهمترین عامل در تیزهوش و وراثت است یا محیط است :آیا هردو به یک اندازه مهم هستند اگر محیط موثر است آن کدام محیط است . درجه سطح سنی : تردیدی نیست که استعداد دست کم تا حدودی موروثی است . مربیان آنقدر به تغییرات محیطی اهمیت میدهند که اغلب از تاثیر وراثت غافل می مانند یک نگرش که به عنوان راهی برای تفکیک و دسته بندی عوامل گوناگون تا حدودی مورد توجه قرار گرفته عبارتست از مقایسه بین نتایج حاصله در مورد دوقلوهای همسان با عملکرد دوقلوهای همزاد اگر وراثت مهم باشد در آن صورت می توانیم انتظار داشته باشیم که عملکرد دو قلوهای همسان به یکدیگر شباهت بیشتری داشته باشد تا دوقلوهای همزاد اخیراً نیکلاس (1965): 7 دوقلوی همسان و 500 دوقلوی همزاد را که در برنامه بورس تحصیلی شایستگی ملی نشر کرده و دانش آموزان بسیار با استعدادی بودند شناسایی کرد . هم بستگی کل نتیج آزمون هوش در مورد دوقلوهای همسان 87% و در مورد دو قلوهای همزاد 63% بود نیکلاس با استفاده ازاطلاعات بالا به این نتیجه رسید که تقربیاً 70 درصد از کل عملکرد دانش آموزان را می توان به وراثت نسبت داد و در عین حال زمینه های زیادی باقی می ماند . پدیده دیگری که کاملاً توضیح داده نشده است این است که کودکان اول خانواده از کودکان بعدی با استعداد ترند .در میان افرادی که به مرحله نهایی بورس را شایستگی ملی رسیده بودند تعداد کودکان اول از خانواده های که دارای دوکودک هستند دو برابر خواهر و یا برادر دوم است در خانواده های که سه فرزند دارند تعداد افرادی که به مرحله نهایی می رسند و کوک اول خانواده هستند و به طور درهم به اندازه تعداد کودکان دوم و سوم است.

 

کودک خلاق :

سالها روانشناسان به تعریف علمی هوش . یعنی«هوش همان چیزی است که آزمون هوش می سنجد » قانع و خرسند بودند . این موضوع یکی از نظریه پردازان روانشناشی به نام جی .پس. گیلتورد را برآن داشت تا به طور جدی نشان دهد که در عملکرد ذهن ابعادی وجود دارد .

که با آزمون های استاندارد قابل سنجش نیست که از مهم ترین این ابعاد تفکر وگرا و تفکر ارزیاب است گلینورود (1968) در تلاش برای مشخص کردن دامنه و حدود فرآیندهای ذهنی را بین تفکر واگرا که شامل ویژگیهای سلامت ، انعطاف پذیری و آینده نگری می شد)و تفکر همگرا که نمایانگر نوع تواناییهای بود که اغلب با آزمونهای هوش استاندارد سنجیده می شود) وجه تمایزی قایل شد.

 موفقیت تحصیلی :

بسیاری از یافته های جکسون و گزل به موفقیت تحصیلی گروه دارای خلاقیت زیاد مربوط می شد علی رغم آنکه این گروه به طور متوسط در آزمون هوش 23 نمره کمتر از کودکان دارای هوش بهره زیاد گرفتند، عملکرد و گروه درآزمون موفقیت تحصیلی با دانش آموزان عادی فاصله زیادی داشتند توارنس (1959) همچنین تحقیق را درمورد نمونه ای از شاگردان سطح ابتدایی یک مدرسه دانشگاهی دیگر انجام داد و دریافت که نمره دانش آموزان دارای خلاقیت سطح بالا در آزمون موفقیت تحصیلی نیز بالا است . البته تحقیقات بعدی نژارنس (1960) نشان داد که دانش آموزان دارای خلاقیت سطح هوش بالا همیشه در آزمون موفقیت تحصیلی نمره چندان خوبی بدست نمی آورند. در یک مدرسه روستایی که در آن رفتار کودکان به طریق سنتی تری اداره می شد دانش آموزان دارای خلاقیت زیاد از نظر موفقیت تحصیلی با دانش آموزان دارای هوش زیاد برابری نمی کرد چنین مطالعاتی ما را وا می دارد که بسیار محتاط باشیم و آن چه را که در یک مدرسه مشاهده می کنیم فوراً تصمیم ندهیم . بویژه مشاهدات مربوط به مدارس دانشگاهی که فضای کم بر آنها ، مهارت معلمان در تدریس و عوامل دیگر در آنها ممکن است با مدارس دیگر بسیار متفاوت باشد . كه به آزمون هاي  استاندارد قابل سنجش نيست كه از مهمترين  اين ابعاد  تفكر واگرا و تفكر ارزياب است گيلفورد (1968) در تلاش براي مشخص كردن دامنه و حدود فرآيندهاي ذهني ما بين تفكر واگرا كه شامل وي‍ژگيهاي سلامت ، انعطاف پذيري  و آينده نگري مي باشد و تفكر همگرا كه نماينگر نوع توانائيهايي بود كه اغلب با آزمونهاي هوش استاندارد سنجيده مي شود .وجه تمايزي قايل شد موفقيت تحصيلي و بسياري از يافته هاي جكسون و گزل  به موفقيت تحصيلي گروه داراي خلاقيت زياد مربوط مي شد علي رغم آنكه اين گروه بطور متوسط  د رآزمون هوش 23 نمره كمتر از كودكان داراي هوش بهره زيادي گرفته ، عملكرد دو گروه در آزمون موفقيت تحصيلي با دانش آموزان  عادي فاصله زيادي داشتندتورنس (1959 ) تحقيق را درمورد نمونه اي از شاگردان سطح ابتدايي يك مدرسه دانشگاهي ديگر انجام داد و دريافت كه نمره دانش آموزان داراي خلاقيت سطح بالا در آزمون موفقيت تحصيلي نيز بالاست . البته تحقيقات بعدي نژارنس (1960 ) نشان داد كه دانش آموزان داراي خلاقيت سطح بالا نمره چندان خوبي به دست نمي آورند . در يك مدرسه روستايي كه در آن  رفتار كودكان به طريق سنتي تري ادراه مي شد دانش آموزان داراي خلاقيت زياد از نظر موفقيت تحصيلي با دانش آموزان داراي هوش زياد برابري نمي كرد چنين مطالعاتي ما را واميدارد كه بسيار محتاط باشيم و آنچه را كه در يك مدرسه مشاهده مي كنيم فورا تعميم ندهيم . بويژه مشاهدات مربوط به مدارس دانشگاهي كه فضاي كم بر آنها ، مهارت معلمن در تدريس ، و عوامل ديگر در آنها ممكن است با مدارس ديگر بسيار متفاوت باشد.

عوامل خانوادگي

گزل و جكسون از جند عامل خانوادگي نام ممي برند كه ظاهرا محيط خانوتدگي خلاق و محيط خانوادگي را از يكديگر متمايز مي كند. خانواده خلاق به اندازه خانواده داراي هوش سطح بالا از مشكلات مالي گلايه نمي كنند. در خانواده هاي خلاق مادران شاغل بيشتر مي شوند ،آنها خصوصيات نامطلوب را در كودكانشان نمي بينند و از شيوه هاي تربتي خودشان ناخشنودي بيشتري دارند.

از يافته هاي فوق بطور ضمني مي توان استنباط كرد كه مشكلات مالي ممكن است موجب شود كه در اين خانواده ها با اراده بيشتري در پي كسب موفقيت،در نتيجه معضلات مالي خود باشند ( اين مورد هنز به اثبات  نرسيده است  ) انتقاد كمتر مادر از كودك و حضور كمتر وي در خانه احتمالا استقلال و عدم وابستگي را در كودك تقويت مي كند و سرانجام بايد گفت كه در تحقيق گزل و جكسون خانواده هاي خلاق به ميژگي هاي دروني ، نظير پايبندي به ارزشها   ، داشتن علاقه به چيزي  و صراحت و رك گويي بيش از ويژگيهاي بوني ،نظير خانواده خوب حسن سلوك و كوشا بودن اهميت مي دادند ، به اين ترتيب خانواده هاي خلاق به ظاهر از نظر اگوي رفتاري تمايل به خطر كردن و استقلال دارند ،در حاليكه بنظر ميرسد خانواده هاي داراي هوشبالا بيشتر به سازگاري با شيوه هاي رفتاري مناسب گرايش دارند.

دشواريهاي نبوغ

تعداد زيادي از مردم بر اين باورند كه افراد نابغه  نسبت به دنياي اطراف خود حساس مي باشند . در واقع اين افراد  چنين خصوصيتي را دارا مي باشند . اما علي رغم توانائيهاي ظاهريشان ، در دوست يابي و سازگاري مناسب ، تيزهوشان با مسائلي مواجهند كه از وضعيت استثنايي بودنشان ناشي مي شود  دانش آموزان نابغه اغلب با انتظارات غيرواقعي كه ديگران ار آنها دارند و معتقدند كه انجام هر كاري برايشان ساده است مواجهند .شكل ديگري كه اين كودكان دارند ، يافتن افرادي است كه علا يق مشترك با آنها داشته باشند . يكي از مخاسن گروه بندي دانش آموزان تيزهوش در كلاسها و يا برنامه هاي ويژه اين است كه آنها مي توانند در چنين موقعيتي با افرادي در تماس گيرند كه آنها را درك مي كنند و آنچه را كه آنها راجع به آن بحث مي كنند مورد قدرداني قرار دهند ( كلين ديگران )

 

 

ويژگيهاي دانش آموزان نابغه براساس مطالعات ترمن

ويژگيها

نتايج بدست آمده

از نظر جسمي

از نظر جسمي و سلامت بالا تر از متوسط  ميزان مرگ و مير 80 درصد

 افراد متوسط

از نظر علايق

 

علافقه فراوان به موضوعات انتزاعي مانند ادبيات ،تاريخ رياضيات،دامنه

 وسيع علايق

از نظر تحصيل

تحصيل در دانشگاه 8 برابراز افرادعادي ،جهش تحصيليدر چند كلاس در

دوران تحصيل

 

از نظر بهداشت

رواني

ميزان ناسازگاري و بزهكاري پايين است ، و موارد خود كشي نيز كمتر است

از نظر ازدواج و

زندگي خانوادگي

ميزان ازدواج در حد متوسط ،ميزان طلاق كمتر از متوسط ،بهره هوش كودكان

متعلق به گروه متوسط 133 بوده است

از نظر انتخاب شغلي

مردان شاغل تخصصي ( مانند پزشكي و حقوق انتخاب مي كنند و اين ميزان

 8 برابر بيش از افراد معمولي است

 

از نظر منش و كاراكتر

 

ارتكاب به كارها ي ناروا نظير تقلب كم است در قسمتهايي كه ثبات عاطفي را

مي سنجد نمرات بالاتر به دست مي آورند

 

1985يكي از مسائل سازشي و عمومي دانش آموزان نابغه كسل شدن در كلاس است كه در آن مطالبي آموخته مي شود كه در واقع آنها آن را مي دانند شما خواننده مي توتنيد خود را در كلاسي  تصور كنيد كه دذ آن جدول ضرب به صورتي تكراري تدريس مي شود ،بدون شك در چنين كلاسي كم حوصله مي شويد. تيزهوشان نيز دچار چنين وضعي مي باشند؟

نوابغ داراي افت تحصيلي :

 يكي از نظري هاي متعددي كه كودكان نابغه را احاطه كرده است نظريه (گلوله توپ         ) است به موجب اين نظريه همانطور كه نمي توان يك گلوله توپ را پس از رها شدن متوقف ساخت.

توقف اين كودكان نيز در شكوفا ساختن استعداد بالقوه اي كه دارند ناممكن است همانند اغلب تصورات ساده اي كه در بازي انسانها وجود دارد ، اين يمي نيز اشتباه است.

در واقع ،تعداد نسبتا زيادي از كودكان نابغه هرگرز به آن سطح رشد كه تستهاي هوش برايشان پيشگويي كرده است نمي رسند در مطالعه طولي ترين ،پژوهشگران يك گروه (150 نفري از مردان را شناسايي كردند ،در مقياسهايي كه توسط  زوجه ها و والدينشان انجام گرفت ، 4 خصوصيت عمده مبتلا يان به افت تحصيلي از افراد ناموفق متمايز مي ساخت احساس حقارت بيشتر ،اعتماد به نفس كمتر= پشتكار كمتر = داشتن هدفهاي كمتر در زندگي .

مطالب جاليتر بررسي مقياسهايي بود كه توسط معلمان 20 سال قبل يعني موقعي كه آنها در مدرسه بودند ، نمره گذاري شده بود حتي در آن زمان ، معلمان چنين احساسي مي كردند كه مبتلايان به افت تحصيلي فاقد اعتماد به نفس ، پيش  بيني و تمايل برتري جويي بودند.وپت مور (1980 white more)

اطلاعات مربوط به خصخصيات شخصيتي و رفتاري متمايزي كه تعداد زيادي از مبتلايان به افت تحصيلي را توصيف مي كنند خلاصه كرده است. به نظر او اين افراد داراي خصوصيات زير مي باشند.

ادراك شخصي منفي ، عزت نفس پائين انتظار شكست هاي تحصيلي و اجتماعي ،احساس ناتواني درباره كنترل پائين نتايج كوششهاي خود و رفتارهايي كه به عنوان مكانيسمي جهت برخورد با تنهايي كه از كشمكشهاي موجود در مدرسه ناشي مي شود ( از او سر مي زند) ويت مور و بتلر –پور نشان دادند كه برنامه هاي به دقت طراحي شده مي تواند به تفاوتهاي مثبتي در پيشرفت تحصيلي و اجتماعي كودكان مبتلا به افت تحصيلي منجر شوند.

كودكان نابغه در فرهنگهاي متفاوت

 شيد (shade 1978) در يك تحقيق در مورد خانواده هاي متعلق به كودكان نابغه سياه پوست ،كشف كرده است مه اين خانواده ها در حاليكه يك محيط خانوادگي گرم وصميمي را خواهانند ، پيشرفتهاي تحصيلي بهتر از متوسط را نيز مطالبه كنند ، ارتباط خانوادگي نزديك زندگي خانوادگي سازمان يافته ) مقداربي انضباط معتدل و كمك هاي مورد نياز همگي خاصيت خانواده هايي است كه در آن كودكان سياه پوست به موفقيت هاي بالايي دست يافته اند از آنجا كه گروههاي اقليت به تدريج جذب جامعه بزرگترها مي شوند برنامه هاي آموزش و ظيفه دشواري در تشويق كودكان براي احترام گذاشتن به ميراث فرهنگي خود را از طرفي و كسب ويژگي هاي جامعه بزرگتر كه مي تواند در موفقيت آنها در آن جامعه موثر  باشد از طرف ديگر به عهده دارند . برقرار كردن  تعادلي بين  اين دو ، يك وظيفه است :

 

شناسايي و تشخيص

در هر نسلي ، تعداد زيادي از كودكان نابغه در جريان تحصيل  ناشناخته مي مانند و استعدادشان پرورش نمي يابد. علت اين امر را مي توان در اين دانست اكثر اين كودكان بع گروههايي تعلق دارند كه از نظر وضع اجتماعي و اقتصادي در وضعيت پائيني قرار دارند ويا متعلق به گروهايي ميباشند كه بر توانائيهاي كلامي تاكيد كمي به عمل ميي آورند  گروهي هم هستند كه داراي مسئل عاطفي مي باشند اين خود مي تواند توانائي هاي ذهني آنان را بپوشاند انتظار كلي بر اين است كه معلمان دانش آموزان نابغه را شناسايي كنند و كارهايي برايشان انجام دهنداما پژوشها نشان داده اند كه معلمان نميتوانند اين قبيل شاگردان و حتي آنهايي را كه از استعداد تحصيلي برخوردارند تشخيص دهند اولين گام در شناسايي دانش آموزان نابغه تعيين عللي است كه يافتن آنها را ايجاب ميكند اگر مي خواهي گروهي از دانش آموزان براي شركت در يك كلاس رياضي پيشرفته انتخاب كنيم روشي را كه بايد به كار ببريم بايد با شيوه اي كه قرار است كه دانش آموزان پر استعداد براي حضور در برنامه نويسندگان خلاق انتخاب كنيم  با اين حساب نيازها و احتياجات موجود در برنامه هاي ويژه مي تواند فرايند شناسايي را شكل دهد از شناسايي ها ي ذهني مانند قضاوت معلمان و ارجائ والدين بايد بوسيله تستها ي استاندارد و ساير ابزار عيني سنجش استعدادها ، چك شود. بنابراين به همه برنامه هاي شناخت كودكان تيز هوش در سيستم مدارس بايد روش هاي ارزشيابي ذهني و عيني را هر دو در نظر بگيرندبه عنوان مثال رفتارهاي كلاس، بهتر از 1 تست مي تواند توانايي سازمان دادن و استفاده از مطالب را آشكار سازند مووقعي كه ما كودكان را مستعد و خلاق را جستجو مي كنيم ويا مي خواهيم كساني را كه در زمينه هنرهاي بصري و نمايشي يا رهبري قابليت دارند پيدا نمائيم ، بايد روش متفاوت با روشهايي كه براي يافتن كودكان داراي استعداد تحصيلي بكار مي بريم مورد استفاده قرار دهيم.

يك تست خلاقيت مي تواند شامل چنين سوالاتي باشد به چند طريق مي توان يك سگ اسباب بازي را بهبود بخشيد يا چه اتفاقي مي افتد اگر ميزان باران سالانه به نصف تقليل يابد ؟

علاوه بر اين براي يافتن دان آموزان خلاق مي تئان از درجه بندي هاي كارشناسانه  درباره آثار كودكان (مانند مقالات ،اشعار و كارهاي هنري)همراه با مقياسهاي درجه بندي كه توسط معلمان تنظيم ميشود استفاده كرد.آثار خلق شده ي كودكان نيز راهنماي خوبي براي يافتن كساني است كه بصورتي واقعي خلاق مي باشند اما درباره كودكاني كه از توان بالقوه بالايي برخوردارند ، چه ميتوان انجام داداستعداد بالقوه را بطور كلي ميتوان از طريق اصالت يا ساير عوامل مهم در فرايند خلاق و كاربرد آن در ساختن يك وسيله مورد سنجش قرار داد اين سوالها بر تواناييهاي متعددي متكي مي باشند.

سيالي : يعني توانايي دادن پاسخ هاي متعدد به يك سوال

انعطاف : يعني توانايي دادن پاسخ هاي متفاوت و يا انتقال از يك نوع پاسخ به پاسخي ديگر

اصالت : يعني توانايي ارائه پاسخ هاي بي نظير اما  متناسب با يك سوال

فرض كنيد يكي از سوالات چنين باشد كه از آجر چه استفاده هاي متفاوت و متعددي مي توان به عمل آورد  ارائه فهرستي طولاني از پاسخ ها درباره انواع استفاده هاي ساختماني از آجر ، سيالي فكري ناميده مي شود .

پاسخ هايي در اين زمينه كه از آجرميتوان در كار هاي متفاوت  مانند دكور ، اسلحه استفاده نمود انعطاف فكري نام دارد و ارائه اين پاسخ كه ميتوان آجر را كوبيد و از آن رنگ درست كرد اصالت فكريست.

ملاحظات آموزشي

ما ميتوانيم برنامه مدارس را براي هر گروه از كودكان استثنايي در سه بعد اصلي تغيير دهيم. اين ابعاد عبارتند از : محيط يادگيري مهارت ها  و محتوا . در اين قسمت هر يك از اين حوزه را كه بر كودكان نابغه عقلي متمركز اند ، مورد بحث قرار مي دهيم.

محيط يادگيري : راههاي زيادي وجود دارند كه از طريق آنها ميتوان محيط يادگيري را تغيير داد . اغلب آنها بصورتي طراحي شده اند كه هدف آنه در جمع قرار دادن كودكان نابغه براي يك دوره از زمان است.دلايل ما در اينجا به سه قسمت تقسيم مي شوند:

1-      ارائه فرصت هايي  به دانش آموزان نابغه تا با يكديگر ارتباط برقرار كنند و از همسالان خود چيز ياد بگيرند  و در يكديگر انگيزه بوجود آورند.

2-      كاهش تفاوت ها ي موجود در گروه در ابعا د آموزشي مربوط ( مانند پيشرفتهاي گذشت براي اينكه معلم بتواند به صورتي ساده تر مطالب آموزشي مناسب را فراهم سازد .

3-       جايگزين ساختن دانش آموزان نابغه در كلاس معلمي كه در زمينه كار با اين دانش آموزان مهارت دارد و با قرار دادن شاگرد در يك حوزه درسي با محتوايي مناسب

 تغييرات ساختاري‌

گالاگر و ديگران (1983) هفت روش مختلف را براي تغيير در محيط يادگيري توصيف كردند:

1-    غني سازي ذر كلاس هاي عادي: در اين روش معلم كلاسي-  برنامه متفوت آموزشي را بدون كمك از پرسنل خارج از كلاس اجرا مي كنند

2-     معلم مشاوره : در اين روش برنامه آموزشي متفوت در كلاس عادي به كمك يك مشاور آموزش ديده و متخصص اجرا مي شود.

3-     اتاق مرجع  : در اين روش ئانش آموزان نابغه كلاس درس را براي مدتي كوتاه ترك مي كنند تا آموزشهايي را از معلم دوره ديده و ويژه دريافت دارند.

4-     رايزن خردمند در جامعه : دانش آموزان نابغه با يك بزرگسال خارج از مدرسه كهدانش ويژه ايي در حوزه مربوطه دارد ارتباط برقرار مي كند.

5-         مطالعه مستقل : در اين روش دانش آموزان پروژه هايي را انتخاب كرده و زير نظر يك معلم شايسته روي آن كار مي كند.

6-    كلاس ويژه : در اين روش دانش آموزان نابغه در قسمت اعظم وقت كلاس در يك گروه قرار مي گيرند و توسط يك معلم آموزش ديده و ويژه مورد تعليم قرار مي گيرند.

7-    مدرسه ويژه : در اين روش دانش آموزان نابغه در يك مدرسه مخصوص كه داراي كاركنان آموزش ديده اي مي باشد آموزشهاي متفاوتي را دريافت مي دارند.

تسريع  

از طريق تغيير در طول زماني برنامه تحصيل نيز ميتوانيم  در محيط يادگيري تغيير ايجاد كنيم

روش تسريع : يعني مجاز ساختن دانش آموزان به گذراندن دوره معلمان تحصيلي با سرعت بيشتر يك هدف آموزشي براي كودكان نابغه به حساب مي آيد .روش تسريع خود به چند روش تقسيم مي شود (استانلي 1979 )

1-پذيرش قبل از موعد در مدرسه

2- كلاس ها ي جهشي

3-    كلاس هاي كوتاه مدت

4-    جايگزيني پيشرفته

5-    ثبت نام دوگانه

6-    پذيرش قبل از موعد در دانشگاه

درباره ي روش پذيرش قبل از موعد در مدرسه تا روش پذيرش قبل از موعد در دانشگاه تحقيقات نشان داده اند كه كودكاني كه در مورد آنه به صورت جهش عمل شده است در مقايسه با آنهايي كه از استعدادي مشابه برخوردار بئده اما عمل تسريع در مورردشانصورت نگرفته است سازگاري بهتري از خود نشان داده اند علي رغم اين كشفيات برخي از والدين و معلمان درباره اين نوع اين عملكرد همچنان احساسات منفي شديدي ابراز مي كنند برخي مديران آموزشي دوست ندارند با مواردي از اين قبيل برخورد داشته باشند نتيجه اينكه تعداد زيادي از دانش آموزان تيزهوش از قسمت اعظم 30 سال اول زندگي خود را در سيست خاي آموزشي مي گذرانند و اغلب اين اوقات آنها نقشي غير مفيد ايفا مي كنند كه مي توان به زيان خود آنها و جامعه باشد.

مهارتها

يكي از هدفهايي كه همه مربيان كوكان نابغه و مستعد با آنها موافقند ضروري بودن افزايش وتوسعه ي توانائي هاي دانش آموزان در جهت تفكر خلاق بوده است.مغز می تواند از طریق فرایند استدلال به اطلاعات ذخیره شده در ذهن بیفزاید توانایی تولید اطلاعات جدید از طریق پردازش اطلاعات موجود شاید با ارزشترین مهارتی باشد که از آن برخورداریم.

گالاکه (1985) مساله یابی را توانایی مزوز یک تحقیق  و درک عوامل که از نظر تحلیل و مطالعه دارای ارزش است تعریف می مند و تعریفی که از مساله ارائه می دهد عبارا ت است از توانایی رسدن به یک پاسخ از پیش تعیین شده از طریق سازمان دادن و پردازش اطلاعات موجود بوسیله یک روش منطقی و منظم، خلاقیت نیز فرایندی است که توسط آن یک فرد تفکر یا چیز جدیدی می آفریند و یا ایده ها و حصولات موجود را به صورتی ترکیب می کند ، که برای فرد نو تلقی شود.

مساله یابی و حل مساله

شیوه افزودن بر مهارتهای مساله یابی و حل مساله که می توان آن را در کلاس عادی ،اتاق مرجع و یا کلاس ویژه آموخت این است که به دانش آموزان روش هایی را بیاموزیم که از طریق آ« بتواننند به صورتی موثر یک مساله را مورد حمله قرار دهند . به عنوان مثال برای اینکه باوان مهات های حل مساله را دانش آموزان افزایش داده می توانیم از آنها بخواهیم که سوالهایی از این قبیل درباره مساله از خود به عمل آورده اند. حل این مساله به چند نفر کمک خواد کرد.

1-اگر مساله حل نشود چه عوامل منفی به بار خواهد آورد

2- فواید حل چنین مساله ای کدامند

پائنزو و دیگران : نمونه ای برای حل خلاقیت یک مسالع به شرح زیر است ارائه داده اند

1-    حقیقت یابی : یعنی جمع آوری اطلاعات درباره مساله

2-    مساله یابی : یعنی تعریف درباره مساله به شکلی که قابل حل باشد

3-    ایده یابی : یعنی ارائه راههای حل زیاد و احتمالی

4-    راه حل یابی : یعنی پیدا کردن معیارهایی برای ارزشیابی ایده ها

پذیرش یابی: یعنی متقاعد ساختن افرادی که باید روش وکارایی آن را بپذیرند

حل مساله به صورتی موثر به میزان زیاد ماهیت و سازمان دادن اطلاعات موجود توسط حل کننده هر مساله بستگی دارد روشی که که در زمینه پورش مهارتها ی حل مساله در افراد نابغه و غیر نابغه به کار می بریم این نیست که آنها را واداریم تا درباره حقایق نا مربوط تمرین کنند. بلکه هدف این است که به آنها کمک کنیم تا یک ساختار دانش درباره اطلاعات که با یکدیگر مربوطند به دست آورندکلید این کار می تواند چنین باشد تمرین کنید. هزارن ساعت تمرین کنید ممکن است قابلیت های اساسی کشف نشده ای وجود داشته باشند که در لوای رسیدن به یک کوشش استثنایی و واقعی قرار داشته باشند. اما به هر حال در اکثر موارد ، تمرین بهترین عامل برای پیشگویی کننده به حساب می آیدelase   و دیگران (1980)

روابط خانوادگی  

پدر. عده ای ازپژوهشگران تصور کرده اند که نگرش های منفی دانش آموز کم آموز بویژه اگر پسر باشد ، رابطه نزدیکی با نگرش ها و ارزشهای حانوادگی دارد از این رو آنها سعی کرده اند کودکان تیزهوش کم آموز را با سایر گروههای کودکان بسیار با استعدادی که مطابق انتظار پیشرفت کرده اند مقایسه کنند. گرچه تحقیق در کورد خانواده در سی سال گذشته عمده بر اهمیت مادر و روابطش با کودک متمرکز بوده است. اما به تازگی پدر نیز به عنوان عامل تاثیر بالقوه مورد توجه قرار گرفته است یک مورد از این تاثیر را میتوان تحقیقی که پیرسون و بومان (1960) انجام داده اند ملاحظه کرده آنها دریافته اهد که دانش آموزان دبیرستانی بسیار موفق بیش از دانش آموزانی ناموفق به تاثیر مهم پدرانشان در زندگی خود داشته اندو هنگامی که از پسران ناموفق سوال می شد که چه کسی مهمترین تاثیر را در زندگی آنها داشته است ،آنها اغلب یک شخصیت مذکر خارج از خانواده را ، مانند عمو ، دایی،کشیش یا یا یک معلم و... را نام می برند و دانش آ»وزان بسیار موفق بر خلاف آ«ها غالبا از پدرانشان یاد می کردند . یک روش برای بررسی ویژگیهایشخصیت از طریق شرح حال در مورد کم آ»وزی نشان داد که این قبیل کودکان روابطی نا مناسب با پدرانشان دارند و قادر نیستند که احساس نارضایتی خویش را به گونه ای موثر ابراز دارند.

(کپمبال1953) بررسی دیگر توسط کارس. مک کویذرباخ،اتسادلی و رایت (1961) تیز هوشان بسیار کوفق را با تیزهوشان نا موفق یا کم آموزمورد مقایسه قرار داد. مجموعا223 کودک کلاسهای دوم تا پنجم در یک شهر غرب میانه ای دارای هوشبر 120 و بالاتر تشخیص داده شدند سپس 16 درصد از دانش آموزان رتبه اول و 16 درصد از نفرات آخر با توجه به توانایی شان برای این مقایسه انتخاب شدند  از لحاظ روابط خانوادگی نگرش و روابطشان نسبت به پدر ظاهرا جای مهمی را اشغال می کند . در این مورد ، پدران کودکان کم آموز بیش از پدران کودکان موفق خشونت و بی اعتنایی نشان می دادند اما مادران چنین احساسی بروز نمی کرد.

یکی از افسانه های معروف این است که کودک به دلیل کم آ»وزی خسته شده است و در واقع این امکان که بتواند اسوب خلاق و منحصر به فرد خودش را نشان دهد به او داده شده است این مقایشه به طور کاملا روشن نشان داد که کوکان کم آموز در میزان فصاحت انعطاف پذیری درجه بسیار کمتری در روابط با همکلاسیهایشان به دست آوردند. بخ طور کلی به نظر میرسد کودک کم آموز دارای خلاقیت کمی باشد و مشکلاتی در روابط اجتماعی اش داشته باشداین که دقیقا کدام یک از این همه عوامل نامطلوب (( مرغ )) علت به شمار می رود و کدام ((تخم مرغ)) معلول مساله ای است که در آینده باید حل شود.

در مجموع این برداشت قظعی وجود دارد که هنگامی که پدر رابطه تنبیهی بیشتری با کودکانش خصوصا با پسرانش داشته باشد پیر در زمینه تحصیلی اختلال هایی را از خود نشان دهد بیشتر می شود.

مادر . در مورد چطور بنظر میرسد که مادران  کودکان کم آموز به طور قابل ملاحظه ای با مادران کودکانی که عملکردموثری دارند تفاوت داشته باشند. یک بررسی نشان میدهد که مادران پسران موفق درای سلطه طلبی کمتری از مادران پسران ناموفق می باشد . ترکیبی از پدر و مادر ، که هر دو سلطه طلبی شدید و زیاد  و پذیرش کمی نسبت به کودکانشان داشته باشند ، می تواند نمونه ای از عملکرد تحصیلی نامطلوب در آن کودک بوجود آورد. اما تاثیر مادران بر دختران به نظر می رسد که دقیقا برعکس باشد یعنی دخترانی که دانش آموزان ناموفقی هسنند به نظر می آید مادرانسان دارای سلطه طلبی کمتری باشند . در حالیکه دختران موفق ظاهرا متدرانشان استیلای بیشتری بر آنها دارند پیرسن و بومان (1960 ( در یک بررسی دیگر نشان داده شده که مادران کودکان بسیار موفق گرایش دارند که استیلای بیشتری داشته باشند. در حالیکه مادران دارای طرز برخورد بی بند وبار به احتمال زیاد دارای کودک ناموفق خواهند بود. مولفان این بررسی این طور نتیجه گیری مردند که دخالت والدین برای رشد دادن خویشتنداری های منلسب در کودک به طوری که بتواند با ضرورتهای واقعی کلاس درس منطبق شود.

اگر مادر قویتر و سلطه بیشتری  می داشت می توانست با پدر سختگیر تر و سلطه جوش که ظاهرا کنترل خانواده در دست داشت تا مردی برابری کند ((استرات بک (1985)) در بررسی خود خود و روابط فرهنگی کشف کرد که هرگاه ساخت قدرت در خانواده بین پدر و مادر به طور نسبی برابر باشد امکان موفقیت زیاد در کودکان بیشتر از زمانی است که تعادل نیرو قوا به نفع پدر باشد (مک گلیورر (1964)) یک گروه 235 نفری از دانش آموزان کلاس هشتم را که در آزمون هوشبر بیش از 130 گرفته بودند. بر اساس آزمون موفقیت تحصیلی به دو گروه مساوی تقسیم کرده او پس از مقایسه دانش آموزان موفق با دانش آموزان ناموفق ، آنچه را که اکثر معلمان کاملا خوب درک می کنند دریافت. تفوت اصلی بین خانه دانش آموزان موفق و دانش آموزان ناموفق در محیط روانی خانه بود نه در محیط مادی آن .والدین کودکان موفق وقت بیشتری را با کودکانسان می گذراندند و علاقه بیشتری به آموزش و پرورش نشان می دادند . به طور خلاصه واضح است که اکتر بررسی ها اختلال هایی را در روابط خانوادگی دانس آ»وزان ناموفق ، کشف کرده اند سوال بزرگ دیگری که باید مطرح شود این است که این اختلال ها چطور خوشان را نگرش های فرد نسبت به خودش ،مدرسه اش و اهداف آینده اش نمایان می سازد.

خود نگریها

 اکنون اجازه دهید این عقیده را مورد ملاحظه قرار دهیمم که آنچه در زندگی بسیاری از کودکان کم آموز اتفاق افتاده است عبارت است از ناتوانی در همانندسازی یا وی همچنین خوده و در نتیجه قضایای در درونفکنی ، یا به خود بستن ارزشها را بپذیرنددر مورد کودکان تیز هوش و همین طور سایر کودکان که نمی توانند همانند سازی مناسبی با بزرگسالان داسته باشنه زیرا الگو یعنی پدر و مادر به دلایل گوناگون در نظر آنها غیر قابل پذیرش است ، آنها مجبورند الگوهای دیگری از رفتار پیدا کنند برای یافتن ارزشهایشان به کجا باید بروند به نظر میرسد که آنها اغلب به گروه همقطار روی می آورند و به سایر کودکان ناراضی دارای زمینه مشابه ملحق می شوند کاف(1955) معتقد است که کم آموزان سابقه دار دارای شخصیتی غیر اجتماعی هستند و مدرسه را به عنوان جزئی از الگوی کلی نفی ارزشها ی جامعه طرد می کنند کاف کشف کرد که کم آموزان سابقه دار طبق معیاری که نگرش های ضد اجتمتعی بزهکاران را موردبررسی قرار می دهد نمرات بالاتری از کودکان موفق می گیرند بنابراین موضوع بحثمان را با ارزشهای تشخیصی کودکان کم آموز که ضد اجتماعی اگرنه غیر اجتماعی تعریف شده اند آغاز می کنیم . پیرس (1959) دریافت که دانش آموزان کم آ»وز ،مدرسه و معلمان را طرد می کنند و در عوض برای ((سرگرمی یا یک (شخصیت خوب )) ارزش بسیار بیشتری قایل می شوند. این کودکان برای یافتن دوست با هیچ مشکلی روبرو نمی شوند و از اینرو در تحلیلهای جامعه سنجی به عنوان افرادی منزوی شناخته نمی شوند اما گاهی اوقات معلمان ممکن است آرزو کنند که ای کاش منزوی بودند زیرا اغلب به نظر می رسد که خاستگاه دوستان مورد انتخاب آنها گروهی اجتماعی است که هیجان طلبی ، نگرش ، منفی نسبت به مدرسه و گرایش قاطع به زیر پا گذاشتن قوانین و معیارهای بزرگسالان ویژگیهای آنان را تشکیل می دهد.

والش (1959) دریافت که دانش آموزان کم آموز از دانش آموزان موفق نگرش منفی نسبت به مدرسه ،کار و تخیل از خو نشان می دهند. در یک بررسی در پرتلند آرگون(1959)کشف شد که کودکان کم آکوز دوره ابتدایی استفاده کرده بود. دریافت نگرش های نمایش داده شده آنها پیوستگی نزدیکی با نگرشهایی دارد که سایر محققان کشف مرده اند. پیران ناموفق احساس می کردند که کمتر مورد پذیرش خانواده قرار دارند و اعمالشان محدودتر و به طور کلی منفی گراتر بودند و حالت دفاعی بیشتری دارند از دیدگاه آنها مهاجمان تصویری بود تز یک مکان غیر دوستانه و بی رحم ،و این گرایش آنها ظاهرا از نگرش های منفی آنها نسبت به خانواده سرچشمه می گرفت .

خلاصه اینکه کودکان در مقابل برخوردهای غیردوستانه ی والدین با خود ، نسبت به پذیرش ارزشهای خانواده یا جامعه بی میل بودند. احتمالا گسترده ترین تحقیق را در مورد کم آموز در 74 مدرسه و 13 ناحیه از 1 منطقه کالیفرنیا مورد شناسایی قرار داد. کودکان در کلاسهای 4 و 7 مورد آزمون قرار گرفتند. کودکانی که در آزمون رشد فکری کالیفرنیا نمره هوشبر بالاتر از 115 گرفتند دارای استعداد تحصیلی شناخته شدند. آنهایی که نمره کلاسی متوسط 8/2 یا کمتر یا حدود c) )یا پایینتر گرفتند ( کم آموز ) نامیده شدند و کسانی که دارای نمره کلاسی متوسط (c b)یا بالاتر بودند موفق نامیده شدند.

در مجموع بیش از 1000 دانش آموز موفق 628 دانش آموز کم آ»وز با آزموننهای شخصیتی مختلف مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج بدست آمده نشان داد که دانش آموز کم آموز ظاهرا از این جهت که دارای خودنگری منفی تری هستند و بطور کلی نگرش منفی تری نسبت به زندگی دارند ، با دانش آموزان موفق تفاوت دارند.دانش آموزان موفق همچنین در زمینه ابراز خصومت آشکار نیز با دانش آموزان کم آموز تفاوت داشتند کودکان مموفق گرچه ظاهرا احساسات مبنی بر خصومت را تجربه می کردند اما این احساس را سرکوب می کردند در حالیکه در بین کودکان کم آموز پرخاش و خصومت بیشتر ابراز می شد . گرچه کودکان موفق در زمینه هایی خاص آزادانه برخوردهایی منفی از خود نشان می دادند. اما دارای احساس کلی بی کفایتی که خاص کودکان کم آموز است نبودند.

شاو این موضوع را مطح می کندکه کم آموزی به طور قطع ممکن است پایه های مختلفی در سطوح گوناگون طبقات اجتماعی داشته باشد . ممکن است کاملا این طور باشد که تصویر کلی کم آموزی که در این فصل ارائه شده است صرفا با طبقه متوسط هم خوانی داشته باشد کم آموزان طبقات پایین تر اجتماع ممکن است دارای الگوهای شخصیتی و انگیزش کاملا متفاوت باشند.

تیز هوش به چه کسی گفته می شود ؟

در تعاریفی  كه از تیزهوشی ارائه شده، توافق نظر اندكی وجود دارد. به طور مثال؛ تیزهوشی به صورت هوش عمومی بالا، استعداد بالا در حوزه تحصیلی خاص و تعامل میان توانایی های بالا و خلاقیت بالا تعریف شده است. برخی دیگر، تیزهوشی را نهایت استعداد می دانند. شاید مشكل در تعریف تیزهوشی، عدم توافق بر سر این اثر كه اساساً هوش چیست؟"ثراندایك" هوش را قدرت ابراز عكس العمل های خوب از نقطه نظر حقیقت تعریف می كند. در تعاریفی  كه از تیزهوشی ارائه شده، توافق نظر اندكی وجود دارد. به طور مثال؛ تیزهوشی به صورت هوش عمومی بالا، استعداد بالا در حوزه تحصیلی خاص و تعامل میان توانایی های بالا و خلاقیت بالا تعریف شده است. برخی دیگر، تیزهوشی را نهایت استعداد می دانند. شاید مشكل در تعریف تیزهوشی، عدم توافق بر سر این اثر كه اساساً هوش چیست؟"ثراندایك" هوش را قدرت ابراز عكس العمل های خوب از نقطه نظر حقیقت تعریف می كند. از نظر "پیاژه" هوش یك فرآیند فعال است كه متضمن سازگاری پیوسته فرد با محیط از طریق تعامل بین جذب و انطباق است كه نتیجه آن در ساخت شناختی فرد منعكس می شود و ویژگی اصلی این ساخت ذهنی با افزایش سن تغییر می كند. "اسپیرمن" هوش را متشكل از دو بخش می داند؛ بخش اول معرف توانایی كلی است كه زیر بنای تمام رفتارهای هوشمندانه به حساب می آید. بخش دوم هم شامل یك توانایی اختصاصی است.كسلر هم معتقد است هوش یك توانایی كلی است كه فرد را قادر می سازد به طور منطقی بیندیشد، فعالیت هدفمند داشته باشد و با محیط خود به طور مؤثر به كنش متقابل بپردازد. با توجه به نقطه نظرهای متفاوتی كه راجع به هوش بیان شده، تعاریف گوناگونی هم از كودكان تیزهوش وجود دارد. "استرنبرگ وواگنر" معتقدند كودكان تیزهوش كسانی هستند كه اطلاعات را به سرعت پردازش كرده و از مهارت های بینشی استفاده می كنند. جوزف ترولی اظهار می دارد كه رفتار حاكی از تیزهوشی بازتاب تعامل بین سه نوع صفات شخصی است، توانایی های بالاتر از متوسط عمومی و اختصاصی، میزان بالای پای بندی به وظایف و میزان بالای خلاقیت. به گفته ترولی كودكان تیزهوش و با استعدادكسانی هستند كه دارای این مجموعه صفات اند یا می توانند این صفات را پرورش دهند و آنها را در عرصه های عملكرد انسانی به كار گیرند. تعریف دیگری كه در مورد كودكان تیزهوش ارائه شده از مارلند است كه توسط اداره آموزشی ایالات متحده پذیرفته شده اس----ت؛ به نظر مارلند كودكان تیزهوش و با استعداد كسانی هستند كه طبق تشخیص افراد صاحب صلاحیت و اهل فن به دلیل استعدادهای برجسته خود قادر به عملكردهای عالی هستند. این كودكان به خدمات و برنامه آموزشی متفاوتی نیاز دارند یا به خدمات آموزشی ای فراتر از آنچه كه در مدارس عادی عرضه می شود نیازمندند تا بتوانند به مسئولیت و نقش خود نسبت به خود و جامعه واقف شوند. كودكان برخوردار از عملكرد بالاشامل كسانی هستند كه در هر یك از زمینه های زیر دارای موفقیتی مشهود یا توانایی بالقوه ای باشند:

    1-توانایی ذهنی عمومی2-استعداد تحصیلی خاص 3-تفكر سازنده یا خلاق4-توانایی رهبری 5-هنرهای نمایشی و دیداری 6-توانایی روانی- حركتی

      برخی از خصایص كلی كودكان تیزهوش

  1-نسبت به یادگیری حریص اند، با سرعت و كارآیی می آموزند و مفاهیم پیچیده و جزئیات را به سرعت جذب می كنند.

2-از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند و به قدرت و توانایی های خود اعتماد دارند.

 3-خوانندگان همیشگی كتاب هستند و از خواندن لذت می برند و غالباً كتب و اطلاعاتی نظیر دایره المعارف ها، فرهنگ ها، اطلس ها و زندگی نامه ها را بر می گزینند.

   4-گنجینه ای غنی از لغات دارند و كلمات و اصطلاحات خاصی را كه می دانند و به كار می برند فراتر از سن شان است.

 5-از تمركز حواس بالایی برخوردارند و به آسانی رشته افكارشان از هم گسسته نمی شود.

6-دارای روحیه تعاون و همكاری بوده و از مسئولیت پذیری بالایی برخوردارند.

7-دارای انضباط فردی هستند و نسبت به ارزش های اخلاقی و معنوی پایبندند و قدرت خطر پذیری بالایی دارند.

 8-قدرت استدلال و توانایی بالایی برای رویارویی با افكار گوناگون دارند و دستورات آمرانه را بدون بازنگری منتقدانه نمی پذیرند.

9-روابط بین امور ظاهراً نامربوط را درك می كنند و آموخته های خود را با در نظر گرفتن وجوه شباهت و تفاوت آنها به شرایط جدید تعمیم می دهند.

 10-كنجكاو و جستجوگرند. پرسش های كاوشگرانه بسیاری را مطرح می كنند و علاقه مند به فهمیدن ماهیت انسان و جهان آفرینش هستند.

   11-از حافظه خارق العاده ای برخوردارند و با سرعت و بدون تمرین زیاد امور را به خاطر می سپارند و جزئیات را به خاطر می آورند.

     12-دامنه علایق وسیعی دارند كه اغلب ماهیت فكری دارد. علایق و سرگرمی های آنان فراتر از سن شان است.

     13- دارای استعداد زیباشناسی هستند و نسبت به زیبایی ها عكس العمل نشان می دهند.

     14- خلاقیت و قوه تصور بالایی دارند و از این طریق، راه حلهای زیادی برای مسائل پیدا نموده، ارتباط بین امور را درك كرده، حوادث و تجربیات را به روش های غیرمعمول تفسیر می كنند.

      15- سخت كوش هستند و در رسیدن به اهدافشان تلاش و پافشاری می كنند.

       16- در هنرهایی چون درام، موسیقی ونقاشی توانایی خلاقیت و ابتكار دارند. باید توجه داشت كه هیچ كودكی در تمام این عوامل، برتر نیست و اینها، خصوصیات نمونه ای است كه می توان برای شناخت كودكان تیزهوش به كار برد.

        نیازهای خاص كودكان تیزهوش

    1-كودكان تیزهوش به آموزش هایی نیازمندند كه با سطح ذهنی و استعداد آنان منطبق باشد. كودكان تیزهوش در جذب مفاهیم، بسیار سریع هستند و مفاهیم پیچیده را با كمترین توضیحی درك كرده و می توانند نتایج و پیامدها را پیش بینی كنند. تاكید مدارس بر انجام تكالیف مكرر و تفصیل بیش از حد موضوعات باعث خستگی و بی علا قگی آنان به امر یادگیری می شود.

    2 -كودكان تیزهوش نیازمندند كه با كودكانی كه از لحاظ سنی و توانایی با آنها مشابه اند، دوست شوند. بزرگترین مساله برای كودكان تیزهوش بخصوص در سال های اولیه دبستان ممكن است این باشد كه آنها نسبت به سن شان بیش از حد می دانند و همین امر سبب می شود كه توسط همسالان خود تحت فشار قرار بگیرند كه هوش و كنجكاوی خود را بروز ندهند.

     اگر چنین عملی را برنگزینند هدف استهزای همكلاسی های خود واقع شده و خویش را مطرود گروه های اجتماعی كلاس شان می یابند و اندك اندك منزوی و گوشه گیر می شوند.از سوی دیگر، در مورد كودكان تیزهوشی هم كه جهش كلاسی دارند باید توجه داشت كه آنان با موقعیت های متفاوتی مواجه می شوند، همكلاسی های این كودكان از آنها بزرگترند و به تناسب سن شان در مرحله متفاوتی از رشد اجتماعی و عاطفی می باشند.

    از این رو برقراری و ادامه روابط دوستانه و سازگاری با آنها برای كودكان تیزهوش اغلب دشوار و در برخی موارد غیرممكن است.

     بنابراین اگر چه جهش، راهی است كه نیازهای ذهنی این كودكان را برآورده می كند، اما آثار این جهش تحصیلی را باید در زندگی عاطفی و اجتماعی آنان نیز در نظر گرفت.3- كودكان تیزهوش به معلمانی باتجربه و متخصص نیازمندند تا كه راههای پرشتاب رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی آنان را بفهمند و بتوانند به نیازهای هیجانی و غیرمعمول آنها پاسخ مناسبی دهند. معلمان اغلب احساسات خصمانه ای نسبت به دانش آموزان تیزهوش دارند. بنابراین باید تغییراتی در روابط متقابل دانش آموزان تیزهوش و معلمان به وجود آورد و به طور جداگانه ای این معلمان را آماده كرده و آموزش های لازم را به آنان داد.

     این آماده سازی سبب می شود معلمان نسبت به نیازهای خاص كودكان تیزهوش و فراهم آوردن امكانات لازم برای یادگیری آنها دلسوز بوده و تیزهوشان را به نحو گسترده ای در به كارگیری توانایی های شان ترغیب و تشویق كنند. مورد دیگری كه باید به آن توجه كرد این است كه افراد ورزیده و متخصص را در زمینه های كاری گوناگون را داخل و خارج از برنامه تحصیلی سنتی در تماس با دانش آموزان تیزهوش قرار دهیم و از این راه در پرورش استعدادهای گوناگون این كودكان بكوشیم.4- كودكان تیزهوش نیازمند والدینی پاسخگو و شكیبا هستند كه برای طرح سؤالات و اندیشه های غیرمعمول و بدیع آنها ارزش قائل شوند. والدین باید تیزهوشی فرزنداشان را برای خود مسلم سازند و در برابر سؤالات غیرمعمول و افكار جدید آنان واكنش های مناسب ارائه دهند و به فرزندانشان كمك كنند تا كه توانایی های خود را به عنوان صفاتی مطلوب بپذیرند.

 

چگونه می توان كودكان باهوش را شناسایی كرد؟

- پدر و مادر اولین كسانی هستند كه متوجه رشد حركتی، رشد كلامی و كارهای ذهنی فرزند خود می شوند. رشد زودرس حركتی، كلامی و ذهنی از ویژگی های كودكان دارای هوش بالا است.

این كودكان مستقل تر از سایر بچه های هم سنشان هستند و كنجكاوی های بیشتری نسبت به محیط اطرافشان از خود نشان می دهند.

البته سن هوش انسان تا 15 سالگی افزایش پیدا می كند بنابراین آزمون هوشی افراد 15 ساله و بالاتر یكسان است.

كودكان تیزهوش كنجكاوترند. مرتب راجع به مسائل مختلف سؤال می كنند. یك كودك تیزهوش وقتی در مورد مورچه سؤال می كند از والدین خود توضیح كاملی درباره نحوه زندگی آنان می خواهد. آنان می خواهند به عمق مسائل فرو بروند. كودكان تیزهوش با توجه به این كه قدرت فراگیری بالایی دارند ممكن است با كودكان عادی همسال خود خیلی احساس هماهنگی نكنند.

 بنابراین مایلند كه با افراد بزرگتر نشست و برخاست نمایند. افراد بزرگتر هم آنها را كمتر می پذیرند. بنابراین، این خطر وجود دارد كه كودكان هوشمند تا اندازه ای احساس سرخوردگی و عدم رضایت كرده و منزوی بشوند. اما جای نگرانی نیست؛ زیرا اینها كاملا موقتی است.

به این ترتیب كه این بچه ها با توجه به هوش بالایی كه دارند بزودی می آموزند راه هایی برای برقراری ارتباط بهتر با دیگران پیدا كنند.

اغلب والدین این كودكان نگران این مسئله هستند كه مبادا فرزندشان گوشه گیر شود و مهارت های عادی زندگی را فرا نگیرد. در حالی كه دیده شده این كودكان اجتماعی تر از سایر مردم هستند و بسیار راحت تر می توانند با دیگران ارتباط برقرار كنند.

 در واقع اگر كودكی گوشه گیر و منزوی بود و این مسئله تداوم داشت باید مشكوك شویم كه شاید هوش او كافی نیست یا مبتلا به بیماری روانی و رفتاری از جمله اوتیسم (درخودماندگی) باشد. بنابراین همه چیز كودكان تیزهوش نویدبخش است.

آنها راجع به مسائل زندگی هم دیدگاه های جالبی را عنوان می كنند. دلشان می خواهد از هر چیزی سردر بیاورند. برای نمونه می توانند ساعت ها به حركت مورچه ها یا جنبش برگ های یك درخت و یا طلوع و غروب خورشید نگاه كنند. این كار برای آنان بسیار جالب است.

آنان در مسائلی كه از نظر دیگران ساده و بدیهی و عادی است می توانند ساعت ها بررسی و تفحص كنند و در واقع گفته می شود كه دانشمندان و هنرمندان كودكان باهوشی هستند كه توانمندی های دوران كودكی شان یعنی «كنجكاوی» خود را حفظ كرده اند.

 یك دانشمند همیشه همواره در تلاش برای یافتن پاسخ سؤالات خود است. او می خواهد روابط بین اشیاء را كشف كند. او دنیای خیالی می سازد و شخصیت های خیالی می آفریند.

 این كودكان تمایل زیادی به فعالیت های هنری دارند. والدین باید این خصوصیات را در فرزندشان تشویق كنند، زیرا رشته های هنری راهگشای مسیرهای جدیدتری در زندگی آینده آنان است.

 كمال طلبی این بچه ها را چگونه می توان كنترل كرد؟

- كودكان تیزهوش دلشان می خواهد بیشتر بدانند و چون از مسائل آگاهی بیشتری دارند، از این رو توقعات و خواسته هایشان نیز به همان نسبت بیشتر است.

 آنان به علت هوش بالایشان محدودیت ها را بهتر می پذیرند. به طور كلی باید گفت: معمولا والدین دارای فرزند تیزهوش در كنار آمدن با آنان دشواری زیادی ندارند. مشكل در مورد كودكانی است كه از هوش بالایی برخوردار نیستند.

 آنان به طور ناخودآگاه تمایل دارند كه این نقص خودشان را با داشتن امكانات ظاهری بیشتری جبران كنند. برای نمونه از والدین خود تقاضای لباس و كفش های گرانقیمت می كنند. در حالی كه كودك باهوش به این چیزها توجه زیادی ندارد.

برای او كاركرد اشیاء مهم است نه ظاهر آنها. بنابراین یك لباس برای آن اندازه جذاب نیست كه احیانا داشتن یك خودنویس ممكن است برایش جالب باشد. او رفتن به موزه را به رستوران ترجیح می دهد و... بنابراین والدین به راحتی می توانند با بچه های تیزهوش كنار بیایند.

برای تربیت این كودكان چه فاكتورهایی را باید در نظر گرفت؟

- باید توجه كرد كه این كودكان به خاطر هوش بالایشان در یك محیط مصنوعی قرار نگیرند. دیدگاه امروزی در مورد تعلیم و تربیت كودكان، دیدگاه یكپارچه سازی و انسجام است. این دیدگاه می گوید: تمامی كودكان باید در جامعه با یكدیگر منسجم شوند.

بنابراین بهتر است از همان دوران مدرسه كودكان دارای ضرایب هوشی پایین تر در كنار كودكان عادی تحصیل كنند كه البته این شامل كودكان كم بینا و كم شنوا نیز می شود.

و همین طور كودكانی كه هوش بالاتری دارند بهتر است در كنار كودكان عادی درس بخوانند. دیدگاه جداسازی كودكان مدتهاست كه از نظر علمی و اخلاقی و انسانی مردود شناخته شده است.

در واقع حق نداریم با آنان شبیه به ابزار رفتار كنیم و بگوییم كه اینها به علت داشتن هوش بالاتر مستحق تربیت بهتری هستند تا در آینده از تربیت آنان بهره بیشتری ببریم.همه كودكان چه باهوش و چه كم هوش انسان هستند و در درجه اول ما باید شأن و كرامت انسانی را كه خداوند در وجود هر انسانی به ودیعه گذاشته برای همه اقشار رعایت كنیم.

نه كودك كم هوش به خاطر هوش كم خود باید سرزنش شود و نه كودك باهوش به خاطر هوش خدادادی اش باید مورد ستایش قرار بگیرد. آنها باید بفهمند كه تفاوت انسان ها دلیل بر تفاخر و تمایز آنها نیست.

هوش در صورتی ارزش پیدا می كند كه در جهت رفاه موجودات دیگر مورد استفاده قرار بگیرد. یك فرد باهوش نباید خود را از دیگران جدا كند. او بهتر از هركسی می تواند با دیگران همدلی كند و خودش را جای آنان قرار دهد. او هیچ وقت اطرافیانش را به خاطر نارسایی هایی كه در وجودشان هست سرزنش نمی كند. در حالیكه افراد دارای هوش پایین به افراد دیكتاتور و ستمگری تبدیل می شوند كه فكر می كنند همه باید مثل آنان فكر كنند.

افراد باهوش همیشه مهربان هستند و خود را به خاطر برآورده شدن نیازهای دیگران در درجه دوم قرار می دهند.

همانطور كه در ابتدا اشاره كردم رشد عاطفی در صورت ارتباط با دیگران حاصل می شود. تنها از این طریق می توان از نحوه زندگی افراد و خواسته هایشان مطلع شد. جدا كردن این كودكان از دیگران نوعی احساس خودبزرگ بینی در آنان به وجود می آورد. بدترین آفتی كه یك انسان ممكن است به آن مبتلا شود.

والدین برای تربیت فرزند تیزهوششان نیاز به چه ابزاری دارند؟

مغز انسان در اثر محرك های محیطی رشد می كند بنابراین هرچقدر كه پدر و مادر محیط غنی تری از جهت آموزش و پرورش برای فرزندشان به وجود بیاورند كودك احتمال رشد هوشی بیشتری خواهد داشت.

برای نمونه با او حرف بزنند به سؤالات او پاسخ دهند. برایش كتاب بخوانند، او را به گردش ببرند و جانوران مختلف را به او نشان بدهند. از كودك بخواهند كه با آنها صحبت كند. راجع به مسایل عملی صحبت كنند. موسیقی كلاسیك تأثیر زیادی در رشد هوشی افراد دارد تمامی اینها در پرورش استعداد اولیه كودك نقش زیادی دارد.

خوشبختانه كشور ما از جمله كشورهایی است كه در آن به كتاب های كودكان توجه زیادی می شود. در واقع حتی گروه های سنی مختلف هم حتی برای خودشان كتاب دارند این طبقه بندی ها كاملا علمی است.

یعنی توصیه می كنم كه والدین با توجه به طبقه بندی سنی كتاب ها، آن را انتخاب كنند. اما مهم تر از هر كتابی، ارتباط با والدین و با همسالان دیگر است. پدر و مادر نباید فرزندشان را به امان خدا و جلوی تلویزیون رها كنند. بلكه باید با آنها گفت وشنود داشته باشند.

 گفت وشنود، یك ارتباط دو جانبه است كه موجب رشد بیشتر فكری می شود. وقتی ما با كسی از نزدیك صحبت می كنیم هم چشمان ما حركت می كند، هم گوش ما و هم سایر حواس ما در آن جا ارتباط دارند. در حالی كه ارتباط با تلویزیون یك ارتباط دو سویه است. چون فقط گوش و چشم كار می كند. تعاملی نیست كه روی ما تأثیر بگذارد یا برعكس.

علت خودكشی برخی از این كودكان در سن بلوغ چیست ؟

علتش این است كه والدین با گمان اینكه كودك باهوش آنها باید در شرایطی جدا از بچه های دیگر پرورش پیدا كند آنها را از یك زندگی عادی محروم می كنند.

در حالی كه این بچه دلش می خواسته بازی هم بكند بنابراین این كودك دچار بحران عاطفی شده احساس تنهایی كرده و واقعاً این مسئله دیده می شود كه كودكان باهوشی كه مربیان فهمیده ای ندارند ممكن است متأسفانه فشار زیادی بر آنها وارد شود و از جامعه جدا شوند.

تیز هوشی

اولین شرطی که برای تیز هوشی درنظر گرفته شده است هوشبهر بیش از 130 است . در کنار آن آفرینندگی و توانایی فرد را دراستدلال و نیز ابتکاراودرانجام کارها باید مد نظرداشت.    پیش رسی  استعداد و تمایل به رقابت با کودکان بزرگترازخود  نیز از جمله شاخص هایی است که درکودکان تیزهوش دیده می شود .

کودک تیزهوش کسی است که بتواند با  کمک فکر و استدلال و استفاده  از فرایندهای ذهنی  برتر خود  به  داوری  درست بپردازد ودرکارهای خلاقه از استعداد خاصی برخوردار باشد

درتقسیم بندی وکسلربه کودکانی تیزهوش یا پراستعداد گفته می شود که ازهوشبهر130به بالا بهره مند باشند این کودکان 2/3 درصد افراد مورد آزمایش را در بر می گرفتند .

در برخی  از تقسیم بندی ها  کودکان   دارای  هوشبهر 140تا170 را ممتاز یا سرآمد می نامند و افراد دارای هوشبهر 170 به بالا را نابغه نامگذاری می کنند .

تعریف هالاهان و کافمن

این دوازنظر مقاصد آموزشی برای تیزهوشان  تعریفی پیشنهاد می کنند وتیزهوش به کسی می گویند که دارای تواناییهای زیر باشد .

1- برخورداری از توانایی ها وهوش زیاد

2- برخورداری از خلاقیت زیاد

3- احساس تعهد زیاد نسبت به کار

ازنظروی نیزکودکان تیزهوش وبا استعداد کسانی هستند  که  به  تشخیص  متخصصان  روانشناسی و روان سنجی ،  دارای  توانایی های برجسته اند وقادربه انجام امردرسطحی عالی می باشند .

به عقیده وی کودکان تیزهوش دارای توانایی های فوق العاده دریک یا چند زمینه ازشش زمینه زیر هستند :

1- توانایی هوش کلی

2- استعداد درسی ویژه

3- توانایی فکری آفریننده ،ابتکاری و مولد

4- توانایی رهبری

5- ذوق و استعداد هنری

6- توانایی حرکتی فوق العاده

تغییراتی در تعریف تیز هوشی

تعریف  سنتی  تیزهوشی برهوش  کلی  مبتنی است که توسط یک تست هوشی و به طور انفرادی اندازه گیری می شود .

اما درسالهای اخیرنارضایتی وسیعی دربرابر کاربرد هوشبهربه  عنوان عامل تعیین  کننده در تعریف تیزهوشان به وجود آمده است .

دلایل  این نارضایتی  عبارتست از : شناخت محدودیت هایی که در آزمونهای هوش وجود دارد . مفهوم سازی  مجدد از ماهیت هوش و تحقیقات و تفکرات جدیدی که در باره کیفیت و چگونگی هوش ارائه شده است .

  شناخت وگزینش کودکان تیزهوش

شناخت  و گزینش  کودکان  تیز هوش  درسه طریق انجام می گیرد .

1- انتخاب ازبین شاگردان مدارس در سطوح مختلف

2- معرفی کودک ازطریق والدین برای انجام آزمون وانتخاب قبل از سن مدرسه

3- گزینش از بین کودکان کودکستانی

 

انواع تیز هوشها

1- تیزهوش های خلاق –  برتری این گونه  تیزهوشها برای  خلق  آثارهنری  و ابداع  از همان  ابتدا مشخص  می باشد.

2- تیزهوشهای  درس خوان – آنان  به  مفاهیم   مجرد  توجه بیشتری دارند وسریعترو بهتراز دیگران و بیشتر از همسن های خود مطالب درسی را یاد می گیرند .

3- تیزهوش های  حرفه ای  یا  مکانیک  – تمایل آنان  در ریاضیات  کارهای دستی ،  ارزیابی ، اندازه گیری و توزین زیاد است وبه مسایل فنی،عینی وواقعی بیشتر ازمسایل ذهنی است.

4- تیزهوش های کم پیشرفت – این تیزهوشان در یادگیری موفقیتی به دست نمی آورند و هوش خود را به کار نمی گیرند .

درجه شیوع تیزهوشی

برآورد درجه شیوع تیزهوشان به تعریفی که برای تیزهوشی انتخاب می شود بستگی دارد .موقعی که هوشبهرتنها معیارتیزهوشی شناخته می شود اغلب کودکان  تیزهوش  از خانواده هایی  می آیند که از وضع اقتصادی،اجتماعی بالایی برخوردارند.

از آنجا که تیزهوشی  با  هرگونه  تعریفی که به کاربرده می شود ، درهمه طبقات اجتماعی  و اقتصادی  دیده  می شود  اما موقعی  که از هوشبهربه عنوان تنها معیارطبقه بندی استفاده می شود  می بینیم  که  کودکان  تیزهوش  به صورتی مساوی در همه طبقات جامعه توزیع نشده اند .

نسب افراد پرهوش در مقایسه با  افراد  دیگر

نموداری که بر اساس آزمون وکسلر به دست آمده  نشان می دهد که فقط در حدود 2درصد از مردم پرهوش هستند.( 50 درصد هوشبهر 109-90، 23درصد هوشبهر109و25درصد هوشبهر کمتر از 89 دارند .)

انتظار  و اعمال   فشار اطرافیان  در خانه ومدرسه وجامعه درمورد کودکان تیزهوش گاه به حدی است که موجب اضطراب آنان می شود و مشکلات رفتاری و اختلال های روان تنی در آنان به بار می آورد .

گروه  دیگری از تیزهوشان  که  با داشتن هوش بالا به پیشرفت کافی دست نمی یابند کودکان   کم آموزی   هستند  که  به  دلیل نامناسب بودن فعالیت های آموزش مدارس و فقدان  معلمان  توانا و کارآمد نمی توانند هوش و استعدادهای عالی  خود  را شکوفا سازند .

زمینه های   شخصیتی  و  ارزیابی   ضعیف  و مفهومی که  از خویش در ذهن دارند و نیز انگیزه  کم این کودکان نیز ازعوامل دیگر کم آموزی آنان است .

تعداد  زیادی  از دختران به خاطرموانعی که از نظر اجتماعی   و یا   فرهنگی  برسد راه  انتخاب ویا پیشرفتشان دربرخی مشاغل وجود دارد ، خیلی کمتر از آنچه  شایسته  آن هستند  موفقیت  حاصل هستند .

 نا شناخته ماندن برخی تیزهوشان

تیز هوشی می تواند تا سال های طولانی حتی  تا  پایان  زندگی فرد ناشناخته باقی بماند  و کسی  به توان ذهنی  بالا ونبوغ کودک پی نبرد علت عدم شناسایی برخی ازاین کودکان نداشتن علامت بارزجسمی و نا آشنایی اطرافیان با رفتارهای کودک تیزهوش است .

برخی کودکان و نوجوانان تیز هوش به علت فقراقتصادی ، تبعیض نژادی ویاتعصب های موجود بین زن ومرد ،دچارمحرومیت هایی می شوند و در  جایی غیرازجای واقعی  خود گمارده می شوند.

 

 نتیجه گیری:

ما باید در اولین اقدام بتوانیم کودکانی نابغ را شناسائی کنیم اگر کودکانمان از لحاظ عاطفی مشکلاتی دارندباید سعی کنیم که این مشکلات را رفع کنیم چون مانع رشد توانائیهای ذهنی آنان می شودشیوه های گوناگونی برای شناسایی کودکان تیزهوش وجود دارد از جمله آنها :

·        مشاهده و شناسایی توسط معلم

·        نمره های آزمون موفقیت تحصیلی

نمره های آزمون هوش گروهی و....

عواملی که می توانددر تیزهوشی موثر باشد وراثت و محیط است.

افراد تیز هوش در مقایسه با افراد عادی دارای سلامت جسمی و سلامت فکری ،قدرت سازگاری و وضعیت بدنی و رضایت خاطر بیشتر هستند.

این کودکان قدرت آموزش پذیری بسیار بیشتری از افراد عادی دارند، که در زمینه های تحصیلی ،فراگیری هنر ، قدرت استدلالی انتزاعی و استعداد فنی دارند و همچنین قدرت خلاقیت نیز دارند

عوامل دیگر موثر در تیزهوشی روابط خانوادگی است که در اینجا نقش پدر بیشتر موثر است. پدران کودکان تیز هوش کمتر از خشونت و بی اعتنایی نشان می دهند اگر پدر از رابطه تنبیهی استفاده کند این کودک در زمینه تخصیلی دچار اختلال می شود.

نقش مادر نیز در این رابطه مهم است مادران پسرهای موفق دارای سلطه طلبی کمتر نسبت به مادران پسران ناموفق هستند و برای دختران عکس این قضیه است.

در کل دخالت های والدین برای رشد کودکان لازم است، کودکان در مقابل برخوردهای غیر دوستانه ی والدین با خود نسبت به پذیرش ارزشهای خانواده یا جامعه بی میل هستند.

کودکان کم آموز از این جهت که دارای خودنگری منفی هستند به طور کلی نگرش منفی تر نسبت به زندگی دارند .

با کودکان موفق فرق دارند و همچنین دانش آموزان موفق در مواقع خصومت احساس عصبانیت خود را سرکوب می کنند اما دانش آموزان کم آموز پرخاشگری و عصبانی هستند.

اما در مورد نقش معلمان نسبت بهکودکان تیزهوش باید بگوییم معلمانی که به کار خود و کودکان علاقه دارند،استعداد معلمی دارند،انعطاف پذیری دارندونیز ذهنی باز دارندمسائل خاص تیزهوشان را درک می کنندو همچنین معلمان برتر و موفق تری هستند.

در کل 2 روش عمده جهت شناسایی تیزهوشان وجود دارد

1.      ارزشیابی عینی

2.      ارزشیابی ذهنی

برای آموزش کودکان تیزهوش باید در محیط یادگیری تغییراتی بوجود آوریم از جمله :غنی سازی در کلاسهای عادی،استفاده از معلم مشاور ،اتاق مرجع، مطالعه مستقل ،کلاس ویژه و مدرسه ویژه است.

 منابع

1-    آموزش و پرورش کودکان استثنایی ، مولفان ساموئل ای . کرک جیمزجی . گالاکر ترجمه مجتبی جوادیان / به نشر انتشارات آستان قدس رضوی301 /چاپ چهارم

2-    آموزش کودکان تیز هوش ، مولف جیمز کالالگر ، ترجمه مجید مهدی زاده . احمد رضوانی ، گروه ترجمه بنیاد پژوهشهای اسلامی / به نشر انتشارات آستان قدس رضوی34/چاپ ششم

3-    منابع اینترنتی

www.rezaashtiani.mihanblog .com

www. Exch.mihanblog.com



  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ